داستان آموزنده دوزخ یعنی چه ؟

داستان آموزنده …

داستان داستان آموزنده داستان باحال داستان دینی حکایت

داستان آموزنده عارف و نانوا

داستان , داستان آموزنده , داستان باحال , داستان پندآموز , حکایت , حکایت آموزنده

روزی عارف معروف و شناخته شده ای برای تهیه نان در حالیکه لباس کهنه ای بر تن داشت به نانوایی رفت,

وقتی از نانوا خواست تا به اون نانی بدهد,

نانوا امتنا ورزید و نان ندارد,

عابد ناراحت شد و از آنجا رفت,

مردی انجا بود که عارف شناخت و جلو رفت و به نانوا گفت آیا او را می شناسی؟

او فلان عابد معروف است …

نانوا متعجب شد و مدعی شد که از مریدان اوست,

پس نانی را گرفت و به دنبال عابد دوید, به عارف که رسید نان را داد و عذرخواهی کرد و گفت می خواهم شاگرد شما باشم,

عابد قبول نکرد,

نانوا که دلگیر شده بود ابراز پشیمانی کرد و گفت اگر قبلو کنید که از شاگردان شما باشم, تمام آبادی را طعام خواهم داد …

عابد قبول کرد,

بعد از اینکه همه شام خوردند نانوا از عابد پرسی; سرورم دوزخ یعنی چه ؟

عابد جواب داد دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به من ندادی

اما برای رضایت بنده ی خدا یک آبادی را نان دادی !

مجله شمال گردی

آرشیو ⇐ داستان آموزنده

حکایت پند آموز حکایت آموزنده داستان زیبا

0

توجه: قبل از ارسال نظر به نکات زیر توجه کنید :

  • • چنانچه شمالی هستید, لطفا نظرات را به زبان شیرین محلی تان بنویسید.
  • • نظراتی که به صورت فینگلیش نوشته شده باشند, تایید نخواهند شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *