طنز گفتگو با صدام قبل از دار زدن

طنز خنده دار گفتگو با سردار قادسیه صدام حسین قبل از دار زدن

طنز خنده دار گفتگو با صدام حسین قبل از دار :

– سلام !

علیک !

– صدام چطور شد که کارت به اینجا کشید ؟

کجا ؟

– ای بابا. همین طناب و چهارپایه ..

طنز درباره صدام حسین سردار قادسیه

شمال گردی – طنز خنده دار گفتگو با صدام حسین قبل از دار :

سلام !

علیک !

صدام چطور شد که کارت به اینجا کشید ؟

طنز , مطالب طنز , مطالب خنده دار , صدام , دار زدن صدام , صدام حسین , مطالب خنده دار , مطالب طنز

کجا ؟

ای بابا. همین طناب و چهارپایه دیگه ! تو قرار بود سردار قادسیه بشی! اما حالا مثل موش از توی سوراخ بیرونت کشیدن !

اولا سوراخ نه, مخفی گاه. دوما موش اون بوش بی وفاست ! سوما من هنوزم سردار قادسیه ام, به این شپش هایم نگاه نکن ! چهارما این چه طرز فحش دادنه ؟ درست حرف بزن !

تو گفته بودی سه سوت ایران رو فتح می کنی, اما سه هزار روزه هم نتونستی !

حالت خوشه ها ! چه می دانتستم ایرانی ها شوخی سرشان نمیشود ! هر چی گفتم بابا حالا یه غلطی کردیم, ما را ضایع نکنید یه تکه زمین که این حرف ها را نداره, اما توی گوششون فرو نرفت که نرفت. انگار نه انگار که من صدامم !

صدام هستی که چی !

معلومه چی می گی ؟ اون همه عرق ریختم, جنایت کردم آدم کشتم. صدام شدم. اما همه اش هدر رفت ! این ایرانی های جدید, باید یک ذره از قدیمی ها یاد بگیرند که شهرهای خودشان را دو تا دو تا می بخشیدند !

یعنی دلت می خواست ایرانی ها مثل قاجار, شهرها را به جناب عالی بفرما می زدند ؟!

بفرما کدومه ؟ بگو هدیه, پیش کش, یه مشت خاک که دیگه قابلی نداشت ! مثلا چی می شد من چند وجب از خاک کشورشون رو می گرفتم. می ریختم توی سرم ! من بیچاره که جز قتل و غارت چاره ای نداشتم.

مگه مجبور بودی حتما یک کشور دیگه رو بگیری ؟!

آره خب! من عاشق گرفتن این کشور و اون کشور بودم. یک جورهایی می فهمی که! البته در مورد ایران, این آمریکایی ها جز جیگر گرفته, خرم کردن! هی گفتن برو جلو, ما هواتو داریم, بعد که من بیچاره رفتم جلو مثل یابو موندم توگل, اونا هم هر چی کردن نتونستن منو بیرون بیارن و خودشونم موندن تو گل.

این ماجرای کویت چی بود ؟

هیچی بابا. ما دیدیم ایرانو نمی تونیم بگیریم, گفتم بریم کویتو بگیریم که کوچک تره و بهتر می شه گرفتش که اونم زهرمارمون شد!

چرا این قدراز بمب شیمیایی استفاد ه کردی ؟

من؟ من استفاده کردم؟ بلانسبت شما غلط کردم ! من اصلا نمی دانم شیمیایی توی جیب جا می شود یا نه ! دیگران استفاده کردند! قضیه این بود که یک سری از این کشورهایی که بوق حقوق بشر به خودشان بسته اند – مثل همین آلمان جون ! دلشون به حال این بنده ی حقیر سوخت و یک مقداری بمب شیمیایی به بنده دادند تا من هم دیدم خیلی هم بی ربط نمی گویند. چندتایی رو این طرف و اون طرف زدم و مردم جمع شدند ببینن چه خبره که ناگهان شیمیایی شدند ! رویم سیاه ! وگرنه بنده به گور ..

پس تو هیج جنایتی نکردی ؟

نه بابا به اسمم نگاه نکنید ! هنوز یه چیزهایی حالیم می شه. اگه نابودی چند تا کشور کشتار با سلاح شیمیایی این جور چیزها اسمش جنایته که ..

راستی, شندیم توی اون دخمه ای که قایم شده بودی, کتاب می خوندی و شعر می سرودی. می شه یکی از شعرهاتو بخونی !

چرا که نه !

دویدم و دویدم

سرچاهی رسیدم

سرم رو کردم تو چاه

یکی رو اون تو دیدم

برای کشتن او

درون چاه پریدم

وای چه خری بودم من

اون که خودم بودم من

واقعا که! آدم به این استعداد تو حسودیش می شود! حق داری شعر بگویی, اما مجبور نیستی بخوانی.

خوندم که خوندم. به جهنم که خوندم! می خواستی گوش ندی.

ای بابا !

خودت ای بابا! اصلا تو کی هستی که جرئت کرده ای سربه سر من بگذاری ؟

من وجدان تو هستم بیچاره !

خودتی ! خوب مچ ات را گرفتم! من اصلا وجدان ندارم !!

شمال گردی

0