زعفر جنی , پادشاه جن های مسلمان و یاری امام حسین ع در عاشورا

زعفر جنی در واقع عاشورا از امام حسین (ع) اجازه به هلاکت رساندن سپاه یزید را داشت اما سرور و سالار شهیدان اجازه حضور در میدان را به وی و سپاه جنیان نداد.

داستان زعفر جنی در واقعه عاشورا و کربلا

دانستنی ها : زعفر جنی که در نزد حضرت محمد (ص) مسلمان شده بود در واقع عاشورا نیز با لشکرش حضور داشت و از امام حسین (ع) اجازه به هلاکت رساندن سپاه یزید را داشت اما سرور و سالار شهیدان اجازه حضور در میدان را به وی و سپاه جنیان نداد.

زعفر جنی , جعفر جنی , zafar jeni , jafar jeni.gif

هنگامی

که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود

در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن

را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.

در همین حال ناگهان

متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست

که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند

وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما

را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رود فرات

افتاد که عربها به آن نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا لشکریان

زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ،

مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان آقای بزرگواری

که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ

وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!))

و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده

بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به

بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را

به شهادت می رسانند .))

به محض اینکه زعفر

جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی

را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد و

همگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که

ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکریان

دشمن فرا گرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم .

ملک منصور با چندین

هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ،

جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با

چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف ، و در یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک

ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و

فرشته ی عذاب و .. هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند

,بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( ع ) از آدم

تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت

کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم

پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود: (( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه

السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی

شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و

در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا” توجهی به

هیچ گروهی از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت آن

حضرت برسم .

همانطور که از دور

نظاره میکردم و در کار آن حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که آقا امام حسین

علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه

کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام همه فرشتگان به

سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت

حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما آمده ام . اگر

بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم .

حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت

تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت بکشید ،شما برگردید

.عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟! حضرت فرمود : خداوند

چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم . اگر من در جای خود

بمانم خداوند بوسیله چه کسی این مردم نگون بخت را مورد امتحان قرار دهد

؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و ..

جنیان گفتند : ای

حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و

مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم و تمام دشمنانت را پیش

از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به

خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم ولی باید حجت بر

مردم تمام شود تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و آنکس که هدایت می شود با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن

حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی

را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه

میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر آن

بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من

رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ،

باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می

کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر

گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آنحضرت کنم ولی ایشان

اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و

من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و

هنگامی که به آنجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر!!! شنیدم و چون

نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین علیه السلام

بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت

امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی آن

حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال

ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .

هرساله این واقعه

جانسوز و جالب در بخشی از تعزیه شهادت امام حسین(ع) منسوب به تعزیه امام

عاشورا به شکل درخور توجهی نمایش داده می شود.

این شعر زیبا زبان حال آقا ابی عبدالله هرساله گوش نواز ماست:

علیک من به تو باد ای زعفر جنی

رسیده ای به برم با تمام عسگر جنی

اگرچه دلم خون شد از شقاوت انسی

قبول درگه حق باد طاعت جنی

..

جنی به دیده ها تو نیایی به روزگار

دور از مروت است نمائید کارزار

..

در کهنه دیر دنیای فانی

هرگز نماند کس جاودانی

من زنده باشم در سن پیری

اکبر بمیرد در نوجوانی

درسایت آیه های انتظار جناب خراباتی چنین بیان داشته :

عمرجناب زعفر جنی :

زعفر جنی، بزرگ و رئیس شیعیان جن بوده است. او در زمان حیات رسول اکرم(ص) مسلمان شد ودرکربلا محضر امام حسین(ع) رسید و ازحضرت تقاضا نمود تا ایشان را در جنگ یاری کنو، ولی حضرت اجازه ندادند تا اینکه درزمان حیات مرجع بزرگ، آیت الله بروجردی )ره) دارفانی را وداع گفت؛ پس ازفوت زعفر که شیعه و عاشق اهل بیت((ع) بود به دستورعلماء مجالس ختمی در بسیاری از روستاها و شهرهای ایران برگزارشد .

در شهرمقدس قم هم علماء، مجالس ترحیم برای زعفربرپا نمودند. بنده از بعضی اهالی شهرهای مختلف ایران شنیده ام که میگفتند ما هم برای جناب زعفرمجلس ختم و بزرگداشت برگزارنمودیم و لباس عزا به تن کردیم .

حتی در بعضی از روستاهای دوردست نیز که این خبربه آنها رسیده بود، به یاد زعفرمجلس فاتحه و قرآن برپا شد. از جمله آن روستاها زادگاه اینجانب می باشد که ریش سفیدان ان روستا ان را به یاد دارند .

وفات زعفر: نکته قابل توجه آنکه بنده مطلبی را ازیکی ازاولیاء الله شنیده ام وآن را عینا در این کتاب نقل میکنم و البته از بردن نام آن شخص معذورم، چون راضی نیست نامش ذکرشود. مطلب از این قراراست :

درمجلس مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) عده ای از صلحاء و اولیاء جمع بودند، چس ازذکر مصیبت درمجلس، ناگهان صدائی توأم با حزن بلند شد: (ای وای زعفرجنی فوت شد) ولی کسی دیده نمی شد. سکوت مجلس را فرا گرفت واین بارصدای شیون و ضجه از چند نفربه گوش رسید، بعد با صدای متعارف گفته شد: برای زعفرجنی فاتحه بخوانید ومجلس فاتحه برپا سازید. چرا که او بر گردن جن و انس حق دارد.

فوت زعفردرزمان حیات آیت الله بروجردی بود و پس از آنکه علماء از فوت زعفر اطلاع پیدا کردند، مجالس عزا و ختم برا آن شخصیت بزرگ برپا نمودند. بعضی ازشهرها و روستا های

ایران به تبعیت ازعلماء، مجالس ختم قرآن و عزا برپا نمودند.

پس از زعفر ، رهبری شیعیان اجنه را فرزند فرزند بزرگوارش جناب سعفر به عهده گرفته که هم اکنون هم رهبری شیعیان را بر عهده دارد. او همچون پدرش محب و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می باشد. خداوند وجود ایشان را از کلیه بلیات حفظ نماید و همه ما را از شیعیان واقعی اهل بیت(ع) قرار دهدو عاقبت امر ما را ختم به سعادت فرماید.

آيا زعفر جن واقعيت دارد؟ درباره او توضيح دهيد.

حضور زعفر جني در کربلا :

الف) در اين زمينه در کتاب موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع) ص 581 به نقل از مرحوم دربندي در کتاب مقتل ايشان این جریان آمده است .

ب) مرحوم بروجردي در کتاب طرائف المقال ج 2 ص 679 ماجراهايي از زعفر را به نقل از ثقات در نزد ايشان مطرح مي فرمايند .

ج) اصل روایت چنین است: « شيخ مفيد از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمودند: هنگامى كه امام حسين عليه السّلام از مدينه حركت نمود گروه‏هائى از ملائكه با آن حضرت ملاقات نمودند كه حربه‏هائى بدست داشتند و بر اسبهاى بهشتى سوار بودند، به آن حضرت‏ سلام كردند و گفتند: اى كسى كه بعد از جد و پدر و برادر خود بر خلق حجت خدائى. خداى توانا جد بزرگوار تو را در چند موضع بوسيله ما امداد نمود. تو را هم بواسطه ما يارى نموده است.امام حسين عليه السّلام فرمود: وعده من و شما در محل قبر و بقعه من باشد كه كربلاء است و در آن شهيد خواهم شد. هنگامى كه وارد كربلا شدم نزد من بيائيد. ملائكه گفتند: اى حجت خدا! تو به ما دستور بده تا ما اطاعت نمائيم. اگر تو از دشمنى كه با تو ملاقات نمايد باكى دارى ما با تو خواهيم بود؟ فرمود: آنان بمن دست نخواهند يافت و مرا ناراحت نخواهند كرد تا وارد كربلا شوم. سپس گروه‏هائى از جن كه مسلمان بودند به حضور امام حسين مشرف شدند و گفتند: اى سيد ما! ما شيعه و انصار تو هستيم. هر امرى كه دارى و هر چه كه مي خواهى به ما بفرما! اگر تو ما را به قتل كليه دشمنانت مأمور فرمائى و در همين مكان باشى ما براى تو كافى خواهيم بود. امام حسين عليه السّلام به آنان جزاى خير داد و فرمود: آيا قرآنى را كه خدا بر جدم نازل كرده قرائت نكرده‏ايد كه مي فرمايد: در هر جا كه باشيد مرگ شما را مي ربايد و لو اينكه در برج و باروهاى مرتفع و محكم باشيد. نيز ميفرمايد: حتما آن افرادى كه قتل براى آنان نوشته شده بسوى محل شهادت خود خواهند رفت . اگر من در مكان خود بمانم پس اين مردم چگونه آزمايش خواهند شد؟ و چه كسى در بقعه ی من كه در كربلاء است ساكن خواهد شد؟ در صورتى كه خدا در موقع گسترش زمين، آن بقعه را براى من انتخاب نموده و آن را پناهگاهى براى شيعيان ما قرار داده و در دنيا و آخرت براى ايشان محل امن و امان خواهد بود. شما در روز شنبه كه روز عاشورا است و من در آخر آن روز شهيد خواهم شد نزد من بيائيد. در آن روز احدى از مردان اهل بيت و برادران من باقى نخواهد ماند. آن روز سر من براى يزيد فرستاده خواهد شد.گروه جن در جواب آن بزرگوار گفتند: اى حبيب خدا و پسر حبيب خدا! اگر اطاعت امر تو واجب نبود و جايز بود كه ما با دستور تو مخالفت كنيم به خدا قسم كليه دشمنان تو را قبل اينكه به تو برسند نابود مي كرديم. امام حسين عليه السّلام در جواب آنان فرمود: به خدا قسم كه ما از شما بر ايشان مسلط تر مي باشيم. ولى بايد هر كس هلاك و كافر مى‏شود با دليل و بينه هلاك شود و هر كسى كه زنده و مؤمن مي گردد بوسيله دليل و بينه باشد» (بحار الأنوار،ج‏44، ص331)

اما در این رابطه توجه به چند مطلب ضروری است :

1ـ در این که موجوداتی نهانی به نام جنّ وجود دارند ، شکّ نیست. آیات متعدّدی از قرآن کریم ، و روایات متواتر ، این معنا را اثبات می کنند.

2ـ در اینکه ائمه (ع) شیعیان و یارانی از جنّ دارند نیز شکّ نیست. این معنا را هم احادیث اثبات می کنند ؛ هم برخی علمای اهل معرفت نقل نموده اند .

3ـ اصل جریان یاری جنّها طبق این روایت که ذکر کردیم وجود دارد ؛ لکن در این روایت ، سخنی از جعفر جنّی یا زعفر جنّی نیامده است. و ما هر چه گشتیم سند معتبری نیافتیم که نامی از زعفر یا جعفر در این جریان برده باشد. علّامه مجلسی (ره) نیز ذیل این حدیث نامی از زعفر یا جعفر نبرده ؛ حال آنکه ایشان معمولاً در چنین مواردی شرحی کوتاه بر روایت دارند. پس اگر سندی بر این مطلب بود، به احتمال زیاد ایشان ذکر می نمودند. و بعید است که این مطلب، سندی معتبر داشته باشد و علّامه مجلسی آن را ندیده باشد. چرا که به جرأت می توان گفت که وی در احاطه بر احادیث، بی نظیر یا کم نظیر بوده است.

4 ـ اما شهید مطهری جریان زعفر یا جعفر جنّی را از خرفات دانسته و در کتاب حماسه حسینی یا جلد 17 مجموعه آثار استاد شهید مطهری به کرّات به این موضوع اشاره نموده اند که این موارد را در آدرسهای زیر می توانید ملاحظه فرمایید.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 78 ، 94 ، 110 ، 598 ، 606

پاره ای از بیانات شهید مطهری چنین می باشد.مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏17،ص 94 :« قبلًا عرض كردم، كتابى است معروف به نام «روضة الشهداء» از ملا حسين كاشفى.

حاجى فرموده بود كه اين داستان زعفر جنّى و داستان عروسى قاسم، اول بار در كتاب اين مرد آمده است. حقيقت اين است كه من اين كتاب را نديده بودم. خيال مى‏كردم در آن يكى دو تا از اين حرفهاست. بعد كه اين كتاب را- كه به فارسى هم هست و تقريباً در پانصد سال پيش تأليف شده است- ملا حسين كاشفى مردى است كه واعظ هم هست، اتفاقاً اين بى‏انصاف مرد باسوادى هم بوده است، كتابهايى هم دارد، صاحب انوار سهيلى كه خيلى عبارت پردازى كرده و مى‏گويند كليله و دمنه را خراب كرده است. به هر حال مرد باسوادى بوده است.

تاريخش را كه انسان مى‏خواند، معلوم نيست كه او شيعه بوده يا سنى، و مثل اينكه اساساً يك مرد بوقلمون صفتى هم بوده است، در ميان شيعه‏ها خودش را يك شيعه صد در صد متصلّبى نشان مى‏داده و در ميان سنى‏ها خودش را حنفى نشان مى‏داده است. اصلًا اهل بيهق و سبزوار است. سبزوار مركز تشيّع بوده است و مردم آن هم فوق العاده متعصب در تشيّع. اينجا كه در ميان سبزواريها بود، يك شيعه صد در صد شيعه بود. بعد مى‏رفت هرات. (مى‏گويند شوهر خواهر عبدالرحمن جامى يا باجناق او بود.) آنجا كه مى‏رفت، به روش اهل تسنن بود.

اين مرد، واعظ هم بوده است. چون در سبزوار بود، ذكر مصيبت مى‏كرد. كتابى نوشته است به فارسى. اولين كتابى كه در مرثيه به فارسى نوشته شده همين كتاب روضة الشهداء است كه در پانصد سال پيش نوشته شده است، چون وفات كاشفى در 910، اوايل قرن دهم، بوده است و اين كتاب يا در اواخر قرن نهم هجرى نوشته شده است يا در اوايل قرن دهم. قبل از اين كتاب مردم به منابع اصلى مراجعه میكردند.

شيخ مفيد (رضوان اللَّه عليه) ارشاد را نوشته است و چقدر متقن نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه كنيم، احتياج به منبع ديگر نداريم. تواريخ اهل تسنن، طبرى نوشته است، ابن اثير نوشته است، يعقوبى نوشته است، ابن عساكر نوشته است، خوارزمى نوشته است. من نمى‏دانم اين بى‏انصاف چه كرده است! من وقتى اين‏كتاب را خواندم، ديدم حتى اسمها جعلى است؛ يعنى در ميان اصحاب امام حسين اسمهايى را مى‏آورد كه اصلًا چنين آدمهايى وجود نداشته‏اند؛ در ميان دشمنها اسمهايى مى‏برد كه همه جعلى است؛ داستانها را به شكل افسانه در آورده است…

منابع :

کتاب لُهوف نوشته ابوالقاسم رضی الدین علی بن موسی معروف به سید بن طاووس صفحات۱۰۵ تا ۱۰۸
کتاب انیس الواعظین صفحات ۲۵۹ تا ۲۹۶
شرح زیارت عاشورا به نقل از ریاض القدس
کتاب سعادات ناصریه صفحات ۲۸ تا ۳۱
کتاب دارالسلام صفحات ۷۸۰ تا ۷۸۲
کتاب بحار صفحات ۶۰ تا ۱۲۸
کتاب اصول کافی صفحه یه ۲ و ۲۴۴

مجله شمالگردی

1+