داستان آموزنده معلمی که می گفت ; خدا وجود نداره

اوایل انقلاب کمونیست ها فعالیت زیادی داشتند و در مدارس و دانشگاه ها نیز نفوذ داشتند, روزی یکی از اساتید رو به بچه ها کردند و گفتند میخواهم به شما ثابت کنم خدا وجود نداره ..

داستان آموزنده معلم و افکار کمونیستی ; خدا وجود نداره

داستان آموزنده : اوایل انقلاب کمونیست ها فعالیت زیادی داشتند  و در مدارس و دانشگاه ها نیز نفوذ داشتند, روزی یکی از اساتید رو به بچه ها کردند و گفتند میخواهم به شما ثابت کنم خدا وجود نداره , پس به سوالاتم جواب بدید و دقت کنید.

داستان , داستان آموزنده , خدا وجود نداره , داستان آموزنده , کمونیست , افکار کمونیستی

معلم رو به بچه ها کرد گفت بچه ها شما منو می بینید ؟

همه گفتند : بله آقا معلم

معلم گفت : پس چی ؟

یعنی من وجود دارم

بعد پرسید : بچه ها میز وووو میبینید و .. پس چی ؟ یعنی وجود داره

بعد پرسید : بچه ها شما خدا را می بینید

همه گفتند : نه !

معلم گفت : پس چی ؟! بچه ها گیج شده بودند چی جواب بدند

در همین هین یکی از بچه های کلاس از استاد اجازه خواست تا بیاد و سئوالاتی از همشاگردی های خودش بپرسه و استاد هم اجازه داد

پسرک به وسط کلاس اومد و با صدای بلند از بچه ها پرسید

بچه ها منو می بینید ؟

همه گفتند : بله

پس چی ؟ یعنی من وجود دارم

باز پرسید بچه ها در و دیوار و می بینید ؟

همه با صدای بلند گفتند : آره می بینیم

پسر بچه گفت : پس چی ؟

همه گفتند : یعنی این ها وجود دارن چون می بینیمشون

بعد از پسرک سئوالی کرد که آقا معلم رو رسوا کرد
اون گفت : بچه ها شما عقل آقا معلم رو می بینید ؟!

همه گفتند : نه !

پس چی : یعنی وجود نداره

آقا معلم هم دیگه نتونست جواب اون پسر بچه رو بده

نکته : پس ندیدن دلیل بر نبودن نیست ..

آرشیو ⇐ داستان های آموزنده

مجله شمالگردی

0