مجموعه حکایت های بهلول قسمت 1

حکایت بهلول + حکایت های بهلول + داستان های بهلول ..

حکایت های بهلول

بهلول + حکایت های بهلول + داستان های بهلول + مجموعه داستان های بهلول

حکایت بهلول , حکایت های بهلول , داستان های بهلول , بهلول , داستان بهلول , حکایت بهلول , بهلول دانا , طنز بهلول , لطیفه بهلول , مجموعه داستان های بهلول

بهلول را گفتند دیوانگان جهان را بشمار, گفت آن خود از شماره بیرون است, اما اگر بگوئید که عاقلان را بشمار, ایشان معدودی بیش نیستند.

.

.

هارون الرشید از بهلول پرسید که دوست ترین مردم نزد تو کیست؟ گفت آنکس که شکم مرا سیر کند.

گفت اگر من شکم ترا سیر کنم, مرا دوست داری ؟

گفت دوستی که به نسیه نمی شود.

.

.

بهلول نزد خلیفه رفت که من پیغمبرم, خلیفه گفت معجزه ی تو چیست ؟

بهلول گفت هر چه اراده کنی ..

گفت تخم خربزه را در پش من بکار که فی الفور سبز شود, گل کند و خربزه بندد و پخته گردد.

بهلول گفت : مرا چهار روز مهلت ده ..

خلیفه گفت : مهلت نیست ..

بهلول گفت : ای بی انصاف, خدای عزوجل را با وجود قدرت کامله اش چهار ماه مهلت می دهی که خربزه برساند و مرا چهار روز مهلت نمی دهی ؟!

.

.

بهلول نزد خلیفه رفت که من پیغمبر خدایم به من ایمان آور ..

گفت معجزه ی تو چیست ؟

گفت هر چه خواهی ..

پادشاه قفل مشکل گشائی پیش او نهاد و گفت اگر راست می گوئی, این قفل را بی کلید بگشای ..

گفت من دعوی پیغمبری می کنم نه دعوی آهنگری ! ..

.

.

روزی بهلول از بازار می گذشت, دکان قنادی دید آراسته به انواع شکربار, پیش رفت و طبقی بزرگ پر از نقل بادام دید,

دست دراز کرد و مشتی از آن برداشت ..

قناد خواست که سردستش بگیرد, بهلول به سبک دستی در دهان انداخت و گفت اینک نه ترا شد و نه مرا !

.

.

روزی نزد منجمی رفت که طالع مرا ببین ..

گفت بگو طالع تو چیست ؟ تا من بر آن حکم کنم

بهلول گفت : تیس ” یعنی بز نر “

منجم گفت : بر فلک چنین برجی نیست که تو می گوئی ..

گفت ده سال پیش منجمی مرا گفت که طالع تو جدی است ” یعنی بزغاله “

آیا ده سال کفایت نمی کند که جدی تی شده باشد ؟

.

.

وقتی که مشرف بر موت بود, گفت بنگرید تا هیچ جا کفن کهنه می یابید ؟

گفتند چه می کنی ؟

گفت تا بعد از مرگ مرا در آن پیچید و درگور نهید.

گفتند مقصود چیست ؟

گفت آنکه چون نکیر و منکر آیند و کفن کهنه بینند, گمان برند که این مرده ی دیرینه است,

سوال نکنند و جواب باز نباید داد.

.

.

مجموعه داستان های بهلول

شمال گردی

0