عابد و فریب زن هرزه گرد

داستان عابد و زن هرزه گرد

حضرت باقر ع فرمود زنى هرزه گرد با چند نفر از جوانان بنى اسرائيل مصادف شد, با قيافه به ظاهر آراسته خود آنها را فريفت, يكى از جوانان به ديگرى گفت اگر فلان ..

داستان دینی عابد و زن هرزه گرد

شمال گردی : حضرت باقر ع فرمود زنى هرزه گرد با چند نفر از جوانان بنى اسرائيل مصادف شد, با قيافه به ظاهر آراسته خود آنها را فريفت, يكى از جوانان به ديگرى گفت اگر فلان عابد هم اين زن را ببيند فريفته اش ‍خواهد شد, زن آلوده اين سخن را شنيد, گفت به خدا سوگند تا او را نفريبم به خانه برنمى گردم.

داستان , داستان پند آموز , داستان دینی , داستان آموزنده , داستان باحال , داستان خواندنی , زن هرزه , زن هرزه گرد ,  , هرزگی , عابد , داستان درباره ایمان , شهوت , غریزه جنسی , کنترل غریزه جنسی

زن هرزه گرد هنگام شب به محل عابد رفت در را كوبيد گفت زنى بى پناهم امشب مرا در خانه خود جاى ده, عابد امتناع ورزيد, زن گفت چند نفر جوان مرا تعقيب مى كنند اگر راهم ندهى, آنها برسند از چنگشان خلاصى نخواهم داشت, عابد اين حرف را كه شنيد او را اجازه ورود داد همين كه داخل خانه شد لباس از تن خود بيرون كرد و قامت دلاراى خويش را در مقابل او جلوه داد.

چشم عابد به پيكر زيبا و اندام دلفريب او افتاد, چنان تحت تاثیر  غريزه جنسى  واقع شد كه بى اختيار دست خود را بر اندامش نهاد, در اين موقع ناگاه به خود آمده متوجه شد چه از او سرزده ديگى بر سر بار داشت, براى تهيه غذا زير آن آتشى افروخته بود, جلو رفت دست خود را بر آتش نهاد, زن پرسيد چه كاريست كه از تو سر مى زند ؟ جواب داد دست من خود سرانه كارى كرد او را كيفر مى دهم, از ديدن اين وضع زن طاقت نياورده, از خانه او خارج شد در بين راه به عده اى از بنى اسرائيل برخورد, گفت فلان عابد را در خانه يابيد كه خود را آتش داد, وقتى آمدند مقدارى از دست او را سوخته يافتند. 1

شمال گردی

1- جزء 14 بحارالانوار، ص 492 چاپ آخوندى .

0