گرگ در تاریخ و فرهنگ ترکمن ها

ترکمن‌ها از شروع تاریخ کهن، با دام‌داری و کوچ‌نشینی روزگار می‌گذرانیدند و فرهنگ آنان با این شیوه‌ی زندگی امتزاج و تناسب یافته‌بود…

فرهنگ ترکمن ها  گرگ در فرهنگ ترکمن  گرگ و ترکمن  افسانه ترکمن

گرگ در فرهنگ ترکمن

فرهنگ ترکمن ها , گرگ در فرهنگ ترکمن , گرگ و ترکمن , تاریخ ترکمن , باور ترکمن , تاریخچه ترکمن , گرگ در تاریخ ترکمن , اعتقادات مردم ترکمن , گرگ و مردم ترکمن , افسانه ترکمنی , گرگ در افسانه ترکمن , مردم ترکمن , ترکمنی ها , تاریخچه ترکمنی ها , گرگ در باور ترکمن‌ ها , قورت چکمه , مراسم قورت چکمه , رسم قورت چکمه

افسانه های ترکمن

ترکمن‌ها از شروع تاریخ کهن، با دام‌داری و کوچ‌نشینی روزگار می‌گذرانیدند و فرهنگ آنان با این شیوه‌ی زندگی امتزاج و تناسب یافته‌بود. این شیوه‌ی زندگی مستلزم آن بود که از دام به عنوان پایه‌ی اقتصاد و مهم‌ترین مایملک دامدار، در برابر آفت‌های گوناگون حمایت و حفاظت به عمل آید.
توان مقابله با درندگان وحشی‌ای که در این میدان میل شراکت با انسان را داشتند، از ضرورت‌های حیاتی این جامعه دام‌دار بود. در این میدان «گرگ» به عنوان جانوری نیرومند و باهوش، هم از لحاظ جسارت و هم از لحاظ وفور تعداد خطرناک‌ترین دشمن دام به شمار می‌رفت؛ و این سرآغاز حکایت خصومت انسان با گرگ بود.
در تمامی جوانب فرهنگ غنی ترکمن، می‌توان وجود و ردپای گرگ را مشاهده کرد. و این مبین آن است که ترکمن‌ها در طول تاریخ، با این حیوان همیشه حاضر درگیر و داری دائمی بودند و هرچند دشمنی سختی با او داشتند، از تحسین توانایی‌هایش هم نتوانسته‌‌اند خودداری کنند. در تمام عقاید و باورها، آداب و رسوم، بازی‌های کودکانه مثل اجتناب از آوردن نام گرگ، رسم «قورت چکمه» و بازی‌هایی چون «قورت توتموش» و «آراکسدیر» و غیره، تقابل انسان با گرگ را می‌توان مشاهده کرد.

گرگ در افسانه و تاریخ ترکمن
در افسانه‌های باستانی اقوام ترک و مغول «گؤک بؤری» (Gok bori) یا گرگ آسمانی به عنوان اولین نیای آن‌ها یاد شده‌است. ج.ج ساندرز نوسینده کتاب «تاریخ فتوحات مغول» درباره‌ی گوگ ترک‌ها که نخستین حکومت ترک‌تبار شناخته‌شده را در قرن ۶ میلادی پدید آوردند، چنین می‌نویسد: «توتم قبیله‌ی این ترکان،گرگ بود. مانند رموس و رمولوس(۱) که آن حیوان پدر نژادشان را شیر داده‌بود. یک سر گرگ هم که ازطلا ساخته‌بودند، بر سر چوب پرچم‌های خود می‌گذاشتند.(۲)
در افسانه‌های «اغوزنامه» نیز گرگ خاکستری «بوز قورت» یا گرگ آسمانی «گوک بوری» اغوز خاقان را در بسیاری از فتوحاتش یاری و راهنمایی می‌کند:
«اغوز خاقان اسب‌ها را زین کرد و پرچم‌ها را برافراشت و لشکر را برای جنگ با او روم خاقان حرکت داد. پس از چهل روز وی در دامنه‌ی کوهی به نام «بوزداغی» (کوه یخ) اردو زد و به خواب رفت. در روشنایی سحرگاهان نوری چون پرتو آفتاب بر فضای اندرون خیمه‌اش تابید و از میان ان گرگ بزرگ و خاکستری رنگی که یال پرپشتی داشت پدید آمد و گفت که او را راهنمایی خواهد کرد. لشکر به راه افتاد  و در این هنگام همگان دیدند که گرگی بزرگ پیشاپیش لشکریان در حال حرکت بود…
این گرگ آسمانی در سایر لشکرکشی‌های اغوز نیز همراه و یاور او بود.»(۳)
ترک‌ها صفات شجاعت، جلادت و قدرت را ارج می‌نهادند و این می‌توانست پایه‌ی پندار آنان در انتساب به «گرگ آسمانی» بوده باشد. حتی در یکی از ترانه‌های حماسه «گوراوغلی» قهرمان این داستان در وصف اسب خود «قیرآت» اصل و نسب او را به گرگ منتسب می‌داند. «اصلی بؤری، سویی سوغون…»(۴) اصل او از گرگ و نژادش گوزن است. و در جای دیگر در تحسین اسب‌های جنگی آنها را به گرگ شبیه می‌کند.

«دگیرمن ساغیلی، آچ قورت بویونلی…»(۵)
کپلی چون سنگ آسیا و گردانی چون گرگ گرسنه دارد.
در یکی از افسانه‌های حماسه‌ی «قورقوت آتا» یادی از گرگ می‌شود. آنگاه که ایل «سالیر قازان» خان اغوز به تاراج می‌رود، قازان آواره و نالان از آب روان سراغ ایل خود را می‌گیرد. در ادامه‌ی داستان این‌چنین می‌خوانیم:
«آب روان کی می‌تواند خبری بازگوید. از آب گذشت. این‌بار به گرگی برخورد. گفت: «دیدار گرگ امری مبارک است.» بگذار از او نیز خبری بگیرم:
قارانگقی آغشام بولاندا گونی دوغان
ای که آفتابت به هنگام شب تار طلوع می‌کند.
قار بیله یاغمیر یاغاندا أرکیمین دوران
و به هنگام برف و باران مردانه پایداری می‌کنی
قاراقوچ آتلاری گیشنگشدیرن
ای که اسبان «قاراقوچ» را به شیهه وامیداری
قیزیل دویه گوردوگینه قویروق چیرپیپ قامچیدایان
و اگر شتر سرخ‌رنگی ببینی، تازیانه‌وار دم می‌جنبانی
آرقاسینی اوروپ برک اغیلینگ آردین سؤکن
و آغل‌های محکم را با ضربات پشتت درهم می‌شکنی
قارما- اؤوچ سمیزین آلیپ توتان
و به گوسفندان فربه چنگ می‌اندازی
قانلی قویروق اوزوپ چاپ-چاپ یوودان
و دنبه‌ی خونین را به دندان می‌کنی و با ولع می‌بلعی
آوازی قابا کوپکلره غوغا سالان
ای که صدایت در میان سگ‌های گله غوغایی برپا می‌کند
چاقما قلیجا چوپنلاری توینله یوگوردن
و چوپانان را شبانه به تکاپو وا می‌داری
اردو مینگ خبرین بیلرمی‌‌سینگ، دییگیل مانگا
آیا از اردوی من خبر داری، به من بازگوی
قارا باشیم قربان بولسون قوردوم سانگا
این سر بلازده‌ام قربان تو باد
آیا شنیده‌ای که گرگ خبری بازگوید. قازان نومیدانه به راه افتاد…»(۶)

ضرب‌المثلی که در متن بالا از حماسه قورقوت آتا ذکر شد، مثلی بسیار قدیمی است که تا اکنون با اندکی تفاوت در میان ترکمن‌ها رواج دارد. می‌گویند: «قورت گورینگ یوزی مبارک» یعنی چهره‌ی آن که گرگ دیده میمون و مبارک است. چند مثال دیگر از چهره‌ی گرگ در امثال و حکم ترکمن:
۱- ایل اوغر و سیز بولماز، داغلار بروسیز
مردم بی‌دزد پیدا نمی‌شود، همچنان که کوهسار بی‌گرگ.
۲- سورودن قالانی قورت اییر
هرچه از گله جا افتد، طعمه گرگ بیابان است.
۳- شیرنیک بر سنگ قوردا، آیلانیپ گلریوردا
اگر گرگ را به طعمه‌ای چرب عادت دهی، دوباره به سراغت خواهد آمد.
۴- قورت آغزاسانگ، قورت گلر
اگر نام گرگ را بر زبان آوری، حاضر خواهد شد.
۵- قورت آغیز، قوبایاغیز! گرگ دهان و غاز چهره
۶- قورت چاغاسیندان اکدی بولماز. گرگ‌زاده اهلی نخواهد شد.
۷- قورت آیاغیندان اییم تاپار. گرگ از قوت پایش طعمه خواهد یافت.
۸- قوردونگ آغزی ایلیسه ده قان، اییمه سه ده
گرگ چه گوسفندی خورده باشد و یا نه، در هر حال دهانش خون‌آلود است.
۹- قوینا قارداش بولماز قورتدان، برای گرگ و گوسفند به جایی نخواهد رسید.
۱۰- قورت دگمانی قویون بولماز.
اگر گرگ حمله نکند، گوسفند نخواهد رمید.

ترکمن‌ها مردان نیرومند و توانا را به گرگ تشبیه می‌کنند، زیرا در باور آن‌ها گرگ مظهر قدرت و هوش و درنگی است. (قورت یالی) و به امید هوش و قدرت برای آن‌‎ها، نام پسرانشان را قورت می‌گذارند. اما با این وجود «موجک آغا» یا «قورت آغا» (آقا گرگه) در بسیاری از داستان‌های ترکمنی (ارته کی) از چوپان و سگ وفادار شکست می‌خورد و یا در دام روباه فریبکار می‌افتد. گویی نویسنده این داستان‌ها، کوشیده است تا دست کم در حیطه‌ی داستان نیرو و هوش گرگ را به زانو درآورد.
در داستان‌های ترکمنی بسیار به عبارت «قورت دامیز» (یعنی گرگ خویشاوند سببی ماست) برمی‌خوریم. توضیح آنکه در قدیم ترکمن‌ها با ذکر نام یکی از دختربچگان، به مزاح او را به حیوانات زیانباری چون موش و … می‌بخشیدند؛ به این باور و امید که جانور مزبور به پاس حرمت قرابت سببی، ضرری را به خانواده‌ی دخترک وارد نسازد! تصور خویشاوندی با گرگ احتمالاً ریشه در همین باور خرافی دارد و ترکمنها در عالم باورها با توجه به بیم و هراسی که از گرگ دارند، در صدد قرابت و سازش با وی برآمده‌اند.
گرگ در چیستان‌ها نیز با صفت وحشت‌انگیزی و درنده‌خویی متظاهر شده است:
«قارقلاری ییتی اوتدان» دیدگانش از اتش تیزتر است
«یورگی جوهر پولاددان» من راهزنم و غارت می‌کنم
«ایسیر غانیپ تاپارمن»(۷) بو می‌کشم و طعمه‌ام را می‌یابم.
همچنین این را هم باید درنظر داشت که بسیاری از بازی‌های کودکانه ترکمنی چون (قورت توتموش»، «آراکسدیر»، «قاراگوردوم» و… با الهام از مناسبات میان انسان و گرگ پدید آمده‌اند.(۸)
بازی «گوگ بوری» نیز که قبلاً در مراسمات عروسی ترکمن‌ها و دیگر ملت‌های ترکستان اجرا می‌شده، ملهم از تعقیب و گریز گرگ و گوسفندان است(۹). و علاوه بر این، یادآور افسانه باستانی «گوگ بوری« نیای اقوام ترک و مغول است که در مباحث پیشین ذکر شد.

گرگ ، واژه ممنوع
انسان‌ها غالباً تمایلی به ذکر وقایع و یا پدیده‌های نامطلوب نداشته‌اند. این امتناع گاه در قامت باورهایی متجلی می‌گردید که بر اساس آن، مردم از گفتن وازه‌ای خاص به منظور اجتناب از تأثیر نامطلوب آن پرهیز نمایند. چنین وازه‌ی ممنوعه‌ای را در اصطلاح «تابو» می‌خوانیم.
در چنین وضعیتی معتقدان بر حرمت الفاظ تابو با واژگان کنایه‌آمیز دیگری یاد می‌کنند که در اصطلاح علمی آن را «اوفمیزم» یا حسن تعبیر می‌نامند.
برای مثال در افغانستان و تاجیکستان خوک را به سبب نجاست و یا زیانبار بودن «جانوربد» و «گوسفند سفید» می‌خوانند.(۹)
از نظر اکثر زبان‌شناسان گاه تکرار حرمت الفاظ، می‌تواند واژه‌ی «تابو» را متروک کرده، آن را به دست فراموشی بسپارد و در عوض واژه‌ی «اوفمیزم» را جایگزین آن نماید.
ترکمن‌ها نیز همچون ملت‌های دیگر ذکر نام برخی از پدیده‌ها را بدشگون می‌دانستند. برای مثال مار و عقرب را «آدی یسر» (زشت‌نام) می‌خوانند و یا بیماری جذام (و اخیراً سرطان) را با عبارت «یامان درد» (بیماری بد) یا هأکی (همان) یاد می‌کنند. این حسن تعبیر در ارتباط با امور و مسایل دام‌پروری نیز با شدت وحدت مراعات می‌گردید؛ بویژه درباره گوسفندان؛ زیرا که ترکمن‌ها گوسفند را برترین دارایی به حساب می‌آوردند و می‌گفتند: «قویونلی بای، قویی بای»
بر طبق سنت، اگر زمان پشم‌چینی گوسفندان تمام شود، می‌گویند: «قویون باییدی» یعنی گوسفند مکنت یافت و اگر زاد و ولد آن‌ها با پایان برسد، می‌گویند: «قویون ساییدی» یعنی گوسفند فراغت یافت. به این ترتیب در هر دو مورد از به کارگیری لفظ «توکنمک» و «قوتارماق» یعنی تمام شدن خودداری می‌کنند. همچنین اگر گوسفندی بمیرد می‌گویند: «پیچاغا گلدی» یعنی کارش به کارد و چاقو رسید و از گفتن فعل «اؤلمک» یعنی مردن اجتناب می‌ورزند.
گرگ به عنوان دشمن و آفت اصلی گوسفندان مشمول این عقیده و باور شد و رمه‌داران و عموماً مردم ترکمن، در گذشته از به زبان آوردن نام گرگ واهمه داشتند و ذکر نام او را باعث حضور و جلب خطر او می‌پنداشتند. ضرب‌المثل: «قورت آغزاسانگ قورت گلر» نشانگر این باور است و به این ترتیب، واژه‌ی گرگ از دیرباز به صورت تابو درآمد و لاجرم به سببب عدم استفاده چندین‌بار به فراموشی سپرده‌شد. سیر این پدیده‌ی زبان‌شناختی را «محمدساری خان» محقق ترکمنستانی در مقاله‌ای مختصر بیان کرده‌است.(۱۰)
گرگ در زبان باستانی «قاسقیر» (kaskur) و سپس «بوری» (Böri) نام داشته است. در زبان ادبی ترکمنی قدیمی نیز که سابقه تکامل آن به هزار سال پیش از این باز می‌گردد، واژه‌ی «بوری» به کار رفته و این رویه در زبان ادبی ترکمنی تا قرون ۱۸-۱۹ میلادی تداوم داشته‌است. این در حالی است که اغوزها نیای ترکمن‌های امروزی – معاصر با «محمود کاشغری» (۱۱ میلادی) واژه‌ی قورت را نیز به صورت مترادف با «بوری» استفاده می‌‎کردند کاشغری در دیوان لغات‌الترک خود، این نکته را به صراحت بیان داشته‌است.
کلمه‌ی «قورت» در اصل واژه‌ی ترکی – ترکمنی و به معنی «کرم» است. و با توجه به اینکه کرم نیز انگل پوستی و دشمن گوسفندان به شمار می‌رود، اغوزها دشمن یعنی گرگ را نیز به آن همانند کرده و برای استفاده نکردن از لفظ «بوری» به کنایه آن را «قورت» نامیده‌اند. چنانکه استاد مختومقلی فراغی «قورت» را در این هر دو معنی آورده است:

«یعقوب اوغلی اول یوسف نینگ کاکلیندن توتدولار.
اوردولار، داغاتد یلار، قورت اییدی دییبان ساتدی لار.
نیچه ییل ایوب پیمبر تننی قورت اییپ یاتدی لار…»(۱۱)

«کاکل یوسف فرزند یعقوب را به چنگ گرفتند. او را زدند و مجروح کردند. گفتند: « او را گرگ خورده.» و وی را فروختند. بدن ایوب پیامبر چندین سال طعمه کرم‌ها بود و…»
رفته‌رفته بر اثر تکرار، حسن تعبیر «قورت» قوت پیکین خود را از دست داد. به این معنا که «قورت» دوباره معنی گرگ را تصریح می‌نماید و درنتیجه خود نیز همچون واژه‌‍ی «بوری» به تابو تبدیل می‌شود. سپس به نیاز به حسن تعیبیری جدید جایگزینی واژه‌ای دیگر را ناگزیر می‌کند و با این است که گرگ «موجک» (Möjek) نام می‌گیرد. کلمه‌ی موجک به معنی حشرات و جانوران ریز است. ترکمن‌ها دوباره، گرگ را که دشمن احشام خود می‌دانند، به جانوری ناتوان و کوچک تشبیه کرده‌اند. اما واژه «موجک» در این معنا، مدت زیادی بدون راه‌یافتن به زبان ادبی، در محاورات ترکمن تداول داشت. حال آنکه «بوری» در متون قدیمی‌تر و «قورت» در متون کلاسیک متاخرتر بسیار به‌کار رفته است. تنها در قرون اخیر «موجک» نیز در زبان ادبی پذیرفته شد.
به این ترتیب کلمه‌های «بوری» «قورت» و «موجک» در زمان حاضر به صورت مترادف – در لهجه‌های گوناگون ترکمنی شناخته می‌شوند. اما بدین‌گونه سلسله تابوها و اوفمیزم‌ها (حسن تعابیر) در شرایط فرهنگی امروزی جامعه‌ی ترکمن خاتمه یافته است. با این وجود، در همین اواخر نیز چوپانان صحرا، به منظور اجتناب از ذکر نام «موجک» از کلماتی چون «جانور»، «ایله‌کی» (آن دیگری)، «ایه سیز» (بی‌صاحب) و… استفاده می‌کردند.

مراسم قورت چکمه

ترکمن‌ها چون گرگ را دشمن خود می‌خواندند به این خاطر شکار گرگ را به نوعی خدمت به گله‌داران محسوب می‌داشتند. به این خاطر شکارچی این حق را داشت که به پاس چنین خدمتی، پاداش و صله‌ای دریافت کند. به‌صورت رسم «قورت چکمه» (گرگ‌کشی) در اجرای رسم، شکارچی لاشه گرگ را به کمند می‌کشد و یا بر اسب می‌نشاند و آن را بر در رمه‌داران توانگر می‌اندازد و از آنان با گفتن این مطلب که: «دشمنت را از میان برده‌ام» تقاضای پاداش می‌نماید. آنان نیز غالباً با گشاده‌رویی پذیرای او می‌شوند، از او تشکر می‌کنند و پاداشی اعم از پول نقد، دام، جنس و… به او می‌دهند. و در اکثر اوقات از «مرگن» یا شکارچی می‌خواهند که لاشه‌ی گرگ را با خود ببرد. شکارچی می‌توانست لاشه‌ی یک گرگ را بر در چندین رمه‌دار بگرداند و از همگی پاداش بگیرد. مقدار پاداش به سخاوت رمه‌دار بستگی داشت، اما امتناع از پرداخت آن، کاری ناپسند و نشانه‌ی بخل به‌شمار می‌رفت. در شعر «قورت چکن» که در میان مردم رواج و شهرتی فراوان داشت، شکارچی گرگ از بخل توانگری خسیس می‌گوید:

مرگن‌لر میز سینار نیچه مه بایی
قورت چکن بوش چیقماز، بیر بیل خدایی
سندأ بولدونگ آتا بادراغینگ تایی
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج‌آقا
بوگون ارتیر دییپ اتمه بهانه
برسنگ نأم بولجاقدی بیر گدک – تانا؟
بأش تومن بریپ سینگ قاپانلی خانا!
بیزه هیچ زات باشارمادینگ حاج‌آغا
آوچی لارینگ آریپ آلان آوی دی
قورت چکدیگیم یالنگیش دوشن سهوی دی
آتا دوردا برسک سندن قاوی دی!
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج‌آغا
ایل‌لر قولاق سالینگ آیدان سوزومه
خلقا یالان بولسا عیان اورومه
هیچ بولماسا بر قوردومی اوزومه
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج‌آغا
امیدیم رسولا هیچ بیر زات بیلمن
اگر امت بولسام خدایا قول من
اوزقوردومدان باشغا قورت برسنگ آلمان!
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج‌آغا
زیر – زیرادیپ گزدینگ تیکن قارغینی
گیجه‌لر یاتمانی چکدینگ گورگینی
محشر گون تاپمارسینگ قورتدان برگینی
بو دنیاده راضی اتگین حاج آغا
بلای بهاسی یوق، قراری سانی
اشیتدیم اؤزوندن یاغشی زنانی!
ایکی ایبردیم بوش قایتاررینگ امانی
ایلینگ قولین باشارمادینگ حاج آقا(۱۲)

ترجمه:
شکارچیان، برخی از توانگران را آزمایش می‌کنند
خداوند یکتا را گواه می‌گیرم که کسی شکارچی گرگ را بی‌پاداش نمی‌گذارد.
تو نیز همچون «آتابدراق» به خست گراییده‌ای
و امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی
با وعده‌ی امروز و فردا بهانه‌تراشی نکن
چه می‌شد اگر گوساله‌ای را پاداش می‌دادی؟
به قاپانلی خان شکارچی پنج تومان پاداش داده‌ای
درحالی که ما را دست خالی رها کرده‌ای
شکاری بود که شکارچیان با رنج و زحمت آن را گرفته بودند
تو گویی کشیدن گرگ بر در تو، سهو و خطا بوده
و اگر آن را به آتا دردی بای می‌دادم از تو بسی بهتر بود!
افسوس که امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی
ای مردم به آنچه می‌گویم گوش فرا دهید
هر چند حرف مرا دروغ می‌پندارید، صحت آن بر من آشکار است
بای آقا! دست کم لاشه‌ی گرگم را به من بازگردان!
افسوس که امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی
امیدم به رسول حق اوست و دیگر هیچ نمی‌دانم
اگر از امت اویم، لاجرم بنده‌ی خداوندم
اگر گرگی غیر از گرگ خودم را بدهی، باز پس نخواهم گرفت
افسوس که امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی
در میان خار و نیزار به سختی جان کندی
و شب‌ها نیز بی‌خواب و راحت عذاب کشیدی
آگاه باش که قیامت چیزی برای پرداختن در عوض پاداش نخواهی داشت
پس در این دنیا رضایت مرا حاصل کن
پاداش، قیمت و مقدار معینی نداشت
شنیدم که همسرش از او بهتر و فهمیده‌تر است
با این حال امان را دوبار فرستادم، اما دست خالی بازگشت
افسوس که امر معمول مردم را نتوانستی به انجام برسانی

در جواب این شکوه‌نامه، «حاللی حاجی» از بای‌های رمه‌دار ترکمن، به فراخ چنین پاسخ می‌دهد:
«گتیریپ اوقلادینگ دوزده یاتیدی
اوغلانلار اوینادی، سونگرا ایت اییدی!!
حاجا گیدیپ گلیپ نفسیم قایتدی
طمعنگی اوزبیزدن زات یوق عوض جان!»
گرگ را آوردی و انداختی، آری در میدان افتاده‌بود
کودکان با آن بازی می‌کردند و سپس آن را سگی خورد!!
از وقتی که به سفر حج رفته‌ام، حرص و آزم بیشتر شده‌است
عوض جان، امیدی از ما نداشته‌باش که چیزی را به دست نخواهی آورد.

امروز نیز در اجرای رسم سنتی لاشه‌ی گرگ را با وسایل نقلیه بر در رمه‌داران توانگر، برده و پاداش می‌گیرند.
در قدیم همچنین گرگی را زنده می‌گرفتند و دهانش را می‌بستند، بر در توانگران گردانده، پا درش «قورت چکمه» را می‌گرفتند. گرگ را معمولاً با سگ، تیر، تله (قاپان) و چاله (قورپ) شکار می‌کردند. ترکمن‌ها سگ‌های نر و قوی را برای نگهبانی گله نگه می‌داشنتد و علی‌رغم منع دینی، معمولاً دم و گوش آن را می‌بریدند تا در مبارزه با گرگ کارآمدتر عمل نماید. پوست گرگ ندرتاً همانند پوست روباه، بیدستر و فنک و … در دوخت پوستین (ایچمک) مورد استفاده قرار می‌گرفت.

پی‌نوشت:
۱) یا رو و رومولو؛ دو برادر همزاد که شهر باتسانی رم را برپای تپه‌ای که گرگ مادر از آن‌ها نگهداری کرده‌بود بنا نهادند.
۲) تاریخ فتوحات مغول، ج.ج ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حال، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، تهران ۱۳۶۳، ص ۳۰
۳) تورکمنیستانینگ تاریخبندان خرستوماتیا. ص ۷۳-۶۶
۴) حماسه «گوراوغلی» به همت چهار پژوهشگر ترکمن، انتشارات ترکمنستان، عشق‌آباد ۱۹۹۰، ص ۴۹۹
۵) حماسه «گوراوغلی»، همان، ص ۴۴۶
۶) کتاب «دده قورقوت» به کوشش م.ع فرزانه، انتشارات فرزانه، تهران ۱۳۵۸، ص ۴۵
۷) «یدیگنیم یدی ییلدیز» گردآورنده: آ.بای مرادف، انتشارات ترکمنستان، عشق‌آباد ۱۹۸۹، جلد دومف ص ۵۰
۸) برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: تاریه سیاسی اجتماعی ترکمن‌ها، امین‌الله گلی، نشر علم، تهران ۱۳۶۶، ص ۲۸۰-۲۸۱
۹) نگاه کنید به: سیاحت درویشی دروغین، آ.وامیری، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۵، ص ۴۱۳
۱۰)این مقاله که در شماره ۷۷ مجله «تورکمن سسی»، فوریه ۱۹۹۸، ص ۶ به چاپ رسیده، از منابع اصلی مباحث زبان‌شناسی گفتار حاضر است.
۱۱) دیوان مختومقلی فراغی، سه جلدی، انتشارات ترکمنستان، عشق‌آباد ۱۹۹۲ جلد اول، ص ۲۵۶
۱۲)  راوی این شعر به همراه دو بیت جواب آن، مرحوم حاج اویلیک آق اتابای (۱۳۶۷ شمسی) فرزند ساری خان ساتاتلاق است. اما شاعر آن معلوم نیست. بر طبق قراین احتمال دارد که سروده‌های آتا قلی حاجی قجقی (سلاقی) باشد.

منبع: مجله شمالگردی

دسته ⇐ داستان و افسانه‌ها

0