افسانه های مازندرانی – شش تا برار و آقا زیگ

افسانه‌ی پیش رو، طنز تلخ اجتماعی است در به ریشخند گرفتن کسانی که خود را بسیار بیش از آن می‌دانند که به نمایش درمی‌آیند…

افسانه های مازندرانی  داستان های مازندرانی  داستان طنز  زیگ  زیک

افسانه شش تا برار و آقا زیگ

افسانه های مازندرانی , داستان های مازندرانی , داستان طنز , زیگ , زیک , افسانه آقا زیگ , افسانه آقا زیک , داستان مازندرانی آقا زیگ , افسانه طبری آقا زیک , افسانه های شمالی

افسانه طبری

درآمد

افسانه‌ی پیش رو، طنز تلخ اجتماعی است در به ریشخند گرفتن کسانی که خود را بسیار بیش از آن می‌دانند که به نمایش درمی‌آیند. خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی، عارضه‌های ناشی از آرزوهای سرکوب‌شده‌ای است که در این دسته از انسان‌ها به تظاهر درمی‌آید. حضور این شیوه‌ی اندیشه‌ی بیمارگونه از دیرباز در جامعه‌ی انسانی پیشینه داشته و نیز تداوم آن هنوز دیدنی است. گفتنی است مردم هر نقطه از نقاط جهان برحسب ذائقه‌ی خود در این زمینه، واکنش ویژه‌ای را دارا می‌باشند که در مازندران نیز با آن به صورت طنزی گزنده برخورد شده‌است با این اشاره که زبان آن کهن است. که به لحاظ قدمت قابل توجه است.
گزینش ریزترین پرنده‌ی سبک‌بال از خانواده‌ی گنجشکان با نام «زیگ¹»  در نقش چنین آدمی که خود را در مقام جانداری بزرگ‌جثه عرضه می‌دارد بیانگر ظرافت طبع و سخن‌سنجی مردمی است که دنیای کوچک آدمیان خُرد را به زیباترین شکل ادبی به سخره می‌گیرند و آن شیوه را شایسته‌ی یک زندگی طبیعی نمی‌دانند. درواقع این افسانه اعتراض سختی در درون‌مایه‌ی خود نسبت به آنها دارد. شایان ذکر است نمایش چند پردهای این افسانه به صورت متل که برگردان‌شده‌ی آن ارائه شده چه به لحاظ فرم و چه محتوا مبین آن است که این مردم از دیرباز تا چه اندازه ریزبین، موشکاف و تیزچشم در تحلیل احوال انسانی بوده‌اند. باید اذعان کرد گنجینه‌ی ادبیات فولک مازندران ازجمله ذخایر پراهمیت و قابل تأمل سرزمین ایران است که نباید به سادگی از کنار آن گذر کرد.

(۱)

صدا زدم: آهای برار²
تو «دازم»³ را بیار
تا با ترکه‌ی انار
بگیرم، یکی «تله مار»۴
[تا]
کمان تله را
کنم آماده‌ی کار
[بدان]
خال موی اسب، دم اسب برار

(۲)

آقا زیگ پرید روی درخت
آمد پایین باز پرید بالا
در خیال و اندیشه شد
که: «اژیک» طعمه من۵
کرده فرار

(۳)

پشیمان شدند شش تا برار
آنها رفتند روی نپار
برف باریدن گرفت، «برفی زیاد»۶
صدا کردم: آهای برار
تو «دازم» را بیار
تا با ترکه‌ی انار
بگیرم یکی «تله مار»
[تا]
کمان تله را
کنم آماده‌ی کار

(۴)

آقا زیگ پرید روی درخت
آمد پایین باز پرید بالا
در خیال و اندیشه شد
که: «اژیک» طعمه من۵
کرده فرار

(۵)

پای آقا «زیگ» افتاد توی دام
آن دو شدند «داربه‌دار»۷
خوشحال شدند شش تا برار
صدا کرده برار
صدا کرده برار
که تو:
هفت تا، کمان‌دار را بیار
تا بزنیم بر پیشانی [شکار]

(۶)

صدار کرده: برار
بیاور هفت‌تا
چاروادار
تا لاش آقازیگ را
تهرون برده
بفروشیم به خریدار
[البته آقا زیگ، تنومند بود و عظیم]
که دو تا رانش شدیم ما،
شش تا برار

(۷) [خلاصه]

جمع شدند چاروادارا
لاشه زیگ بلند بالا
نمی‌رفت تا اون بالا۸
چارواداران [دسته‌جمعی]
صدا زدند: یا خدا۹
[آن‌وقت]
لاشه زیگ رفت بالا
باز گفتند: ای خدا
لاشه زیگ، برنگرده روی ما۱۰

(۸)

لاش آقا زیگ را بردیم تهرون
بردیم اما دوتا رون۱۱
پول گرفتیم فراوون

(۹)

نصف بردیم آنگرِ کلا۱۲
جمع شدند خانان بزرگ کلا
نوش جان کردیم ما
آن‌ها می‌گفتند: «بلا»۱۳

پی‌نوشت:
۱: zig؛ از گنجشک کوچک‍‌تر از خانواده‌ی سبک‌بالان معادل فارسی ندارد. زیک هم می‌گویند.
۲: برادر
۳: آلت برنده ضعیف‌تر از تبر که برای تراشیدن سرشاخه‌های درختان، بوته‌های تمشک و غیره استفاده می‌شود.
۴: ترکه‌ی انار به اندازه‌ی ۱/۵۰ الی ۱/۸۰ متر جهت گذاشتن تله برای گرفتن پرندگان و…
۵: کرم خاکی
۶: در مازندران مثل معروفی است که: زیگ را روز برفی باید گرفت. زیرا تنها سرمای زیاد او را زمین‌گیر می‌کند.
۷: دام و زیگ با هم در کشکمش افتادند، درگیر شدند.
۸: روی اسب
۹:مدد خواستن
۱۰: یعنی آنقدر سنگین است که ما را می‌کشد!
۱۱: یعنی اسب قدرت بردن دو تا ران بیشتر نداشت.
۱۲:angerkela: ده از دهستان بیشه‌سر علی‌آباد شاهی
۱۳: یعنی کوفت‌تان بشود.

منبع: مجله شمالگردی

دسته ⇐ افسانه‌های مازندرانی

0