افسانه‌های مازندرانی – سختی‌های پیرداری قسمت اول

مرد هر روز برای کار، خانه را ترک می‌کرد. گاهی تا عصر و برخی اوقات تا شب‌هنگام سگ‌دو می‌زد…

افسانه‌های مازندرانی  افسانه های مازندارنی  داستان طبری داستان مازندرانی

افسانه مازندرانی سختی‌های پیرداری

افسانه‌های مازندرانی , افسانه های مازندارنی , داستان طبری , قصه های شمالی , داستان مازندرانی

داستان طبری

مرد هر روز برای کار، خانه را ترک می‌کرد. گاهی تا عصر و برخی اوقات تا شب‌هنگام سگ‌دو می‌زد؛ از بام تا شام کارش کار بود. صیادی، بنایی، کار در مزارع، ماهی فروشی و چندین و چند کار دیگر. با این همه خستگی نمی‌شناخت. خوشدل و گشاده‌رو و سفره‌دار بود. خانه‌شان کنار دریا بر روی سطحی با شیبی به نسبت ملایم روی سینه‌ی ساحل بنا شده بود. مانند اثر اهل آبادی دو درب اتاق ۴*۳ داشتند و آبریزی که در فاصله‌ی ۲۰الی ۳۰ متری خانه قرار داشت. از ازدواجش چهار پنج سالی می‌گذشت، فرزندی نداشتند، تنها این اواخر مادرزنش به خاطر فوت همسرش و فرار از تنهایی به آنها پیوست. گفتنی است زنان و مردان پیر بی‌خانمان در اینطور وقت‌ها بیشتر به تکایا و امامزاده‌های محل پناه جسته و قبرداری می‌کردند و نیاز می‌گرفنتد. البته گاهی اوقات خیری آنان را در سردر خانه‌شان اتاقکی می‌داد تا مانده‌ی عمر را سر کنند. که به طور غالب از کم یا بدغذایی، بیماری و سرما، مرگ تلخی داشنتد. زندگی پر رنج آنان به هنگام پیری با تکدی می‌گذشت.
به هر ترتیب پیرزن با گذشت عمر بلند و کار زیاد، بیش از حد فرسوده و رنجور بود و این امر اورا بهانه‌جو و بدخلق کرد تا آن اندازه که گاهی تاب و طاقتی برای آدم باقی نمی‌گذاشت. دخترش مدام به او خرده می‌گرفت. وقتی اشک را در چشمان مادرش می‌دید خودش به گریه می‌افتاد. بغلش می‌کرد، بوسش می‌داد، بعضی وقت‌ها هم به او چیزی نمی‌گفت در عوض خودش را می‌زد. گریه می‌کرد، و یا از روی لج به شوهرش می‌پرید. مرد، خسته از کار هر روز وقتی در چنین هنگامی‌ای گیر می‌کرد یا به اتاق دیگر پناه می‌برد و خود را به خواب می‌زد و یا به بهانه‌ای از خانه در می‌رفت. پس از چندی آرام‌آرام دریافت که هیچ علاقه‌ای به خانه رفتن ندارد. با آنکه به همسرش بسیار دلبسته بود، احساس می‌کرد زندگی معلقی پیدا کرده البته حس خوبی از سردی‌ای که هر روز میان او و خانواده‌اش برقرار می‌شد، نداشت. گوشه گرفتن، کم‌گو و پرگریز بودن، واکنش تندی نشان می‌داد که حل قضیه را پیچیده‌تر می‌کرد. نق‌نق‌های بی‌امان مادرزن، بگو مگوهای همه روزه‌ی زن، خانه را جهنم کرده بود. در این گیرودار واقعه‌ی دیگری رخ داد.

قسمت دوم را از اینجا بخوانید ⇐ افسانه‌های مازندرانی – سختی‌های پیرداری قسمت دوم

منبع: مجله شمالگردی

دسته ⇐ افسانه‌های مازندرانی

0

توجه: قبل از ارسال نظر به نکات زیر توجه کنید :

  • • چنانچه شمالی هستید, لطفا نظرات را به زبان شیرین محلی تان بنویسید.
  • • نظراتی که به صورت فینگلیش نوشته شده باشند, تایید نخواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *